تبلیغات
وبلاگ اطلاع رسانی فعالان فرهنگی روستای حسین آباد کالپوش - ناکجـــاآبــــــــــــــــاد
 
وبلاگ اطلاع رسانی فعالان فرهنگی روستای حسین آباد کالپوش
همه با هم برای آبادانی و پیشرفت کالپوش کوشش کنیم
                                                        
درباره وبلاگ

این وبلاگ توسط تعدای از علاقمندان و فعالان فرهنگی روستای حسین آباد کالپوش با هدف ایجاد امکان ارتباط مستمر و سازنده ی علاقمندان به پیشرفت و تعالی این روستا در تمامی جنبه های فرهنگی، عمرانی، اجتماعی و ... راه اندازی گردیده است. امیدواریم از این طریق همه دوستانی که می توانند در رشد و آبادانی زادگاه خود نقش و تأثیری داشته باشند با هم اندیشی و تبادل نظرهای سازنده و پیگیرانه یاری گر ما باشند.
مدیر وبلاگ : الف. پیاده کوهسار
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :


ساخت مدیا پلیر فلش
داستان-شعر بلندی از: ابوالقاسم پیاده کوهسار
 بر گرفته از وبلاگ شخصی ایشان


ناکجـــاآبــــــــــــــــاد

لطفا به ادامه مطلب مراجعه کنید

ناکجا        آباد

آشنایم با قدمهایش

دیده هایش سخت بارانی

امتداد یك چروك از كهنه لبخندی

در پس صورت

چینه هایی روی پیشانی

گودی بی انتهای زیر چشمانش

خشكی لبهای لرزانش

آری او همزاد ناكامیست

سایه ای از كودكیهایم.

قامتش رنجور و تن بیمار

از زمستانهای پرتکرار

از هجوم تیك تاك ساعت دیوار

سخت خشكیده

توشه ای دارد

چیزهایی را میان نرمی گلبرگ پیچیده

چیست پنهان در میان آن؟

تكّه ی نان و پنیری

كاغذی، علمی، دعایی

حرفهایی بهر گفتن

یا نگفتن

چند سطری نور از فانوس كم سویی

خاطراتی سرد

شاید چند زنبیل از همان بویی كه آن ایام

باد سرد عصر

از شمال غربی احساس

چند فرسخ دورتر از دره ی اوهام می‌آورد.

چند شیشه صدای گاو

چند تكه بازی دور از هیاهوی من و سارا

جدول ضربی

خاطرات كودكی

شاید

ترس از اسمی كه روی تخته‌ای مانده

ضربدرهای لجوج و تخته و تَركه

آب، بابا

مشقها

روزهای جمعه ی تعطیل رویایی

لذت یك خواب راحت تا پس از خمیازه های ساعت نه

وشاید ده

شنبه های گیج ترس آلود

مِن و مِن های دروغ آلود

چیست پنهان در میان کوله اش شاید

#

كیست این مرد چروكیده

زخمهای كهنه پاهای رنجورش

 كه به روی خاك خندیده؟

آشنایم سخت با تلخی رفتارش

دستهای سرد و مغرورش

می‌كشد در خاطرم نقشی ز یك پندار

سایه‌ای را می‌كند در ذهن من زنده

#

آه! می‌گفتم

مرد با كوله

پشت سر شهر هراس آلود:

شهر مردانی كه در دل هایشان هربار

عشق پوسیده

حرف هاشان همچنان بر لب

حرف های سرد گندیده

آدمك های هوس آلود

دیده‌های غرق در نخوت

چشم های گنگ ترسیده

ترس های پوچ بیهوده.

دست هایی از لجن لبریز

مردم خوش باور در خواب.

در نگاهش نفرتی سرشار

از سیاهی‌های شهر مرگ

از سكوت خسته ی دیوار

شهر سنگین حَجَر آباد

مردها نا آشنا با درد

آشنا با تندی پاییز

سیلی سختی به گوش برگ

—#

بر سر گرمای دوزخ وار یك آتش

چند زن از اوج فهم شهر

غرق در غیبت!

—#

دختران دیگر نمی‌خوانند

داس ها بی كار

خاك فرسوده.

آه از زنجیر این شهر ملال آور.

مرد از این درد می‌سوزد

از سقوط برگهای زرد

از هجوم تیره ظلمت

بغض درد آلوده ی ابری

كه نمی‌بارد

از نگاه خیره ی خاموش ناباور

مرد می‌نالد.

آه می‌گفتم:  

مرد با كوله

پشت سر شهر هراس آلود درد آور

مرد در اندیشه ی فردا

دل بریدن از تمام شهر

روبه‌رو خاك غم و غربت.

بانگ بر آورد باید رفت

بی خیال از سردی این راه

دل به دریا زد

رفت باید تا صدای باد

هر كجا جز تنگی این خاك افسرده

می‌روم آری؛

«ناكجا آباد»"

 سرزمین ...



ادامه دارد............




نوع مطلب : انجمن ادبی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




پنجشنبه 5 آذر 1394 16:24
چقد زیاده.....
اما قشنگه..
مرسی.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.